آمدن عیسى(علیه السلام) از آسمان و یارى امام مهدى(علیه السلام): از دیدگاه سنیان

عبد الرزاق  از ابو هریره آورده است که رسول خدا فرمود : چه حالى خواهید داشت اگر عیسى بن مریم از آسمان بیاید و حکومتى تشکیل دهد و پیشواى شما شود ( یا فرمود : در حالى که امامتان از شماست ) ؟ عبد الرزاق  از ابو هریره نقل کرده است که رسول خدا فرمود : سوگند به خدایى که جانم به دست اوست ! نزدیک است که عیسى بن مریم به میانتان بیاید و حاکمى عادل و امامى دادگر باشد . صلیب ها را بشکند و خوک ها را بکشد و قانون جزیه بنهد و آن قدر مال ببخشد که احدى نیاز نداشته باشد که مالى بپذیرد .

 



جامع السیوطى  آمده که رسول خدا افزود : اگر (مسیح(علیه السلام)) بر قبرم بایستد و بگوید : اى محمد ، برایش حاضر مى شوم .

مسند الشامیین  آورده است : « در رزق حلال مى افزاید » . ابو اشعث از راوى (ابوهریره) پرسید : گمان نمى کنم بر شما چهار زن که حلال است ، بیفزاید ! ابو هریره بدو نگریسته و لبخند زد و گفت : درست گفتى .

ابو اشعث ، ابو هریره را به زحمت انداخت و از او خواست که اگر عیسى(علیه السلام) ازدواج با زن پنجم را که حلال است ، حلال مى کند ، بیان نماید ; اما ابوهریره چنین مطلبى را رد کرد و نگفت چه حرام هایى حلال مى شود .

بیان شافعى از ابو سعید آورده است که رسول الله فرمود : مهدى که عیسى بن مریم پشت سرش نماز مى خواند ، از ماست . حافظ ابو نعیم هم در کتاب مناقب المهدى(علیه السلام)که از کتب اصولى حدیث است ، این را آورده است .


بیان شافعى  از حذیفه نقل مى کند که رسول خدا فرمود : وقتى عیسى(علیه السلام)بیاید ، مهدى متوجه مى شود ، گویا از مویش آب مى چکد ، مهدى مى گوید : بیا و پیشنماز مردم باش . عیسى مى گوید : نماز جماعت به قصد شما برپا شده است ، از این رو عیسى(علیه السلام)پشت سر مهدى که از فرزندانم است ، نماز مى گزارد . در پایان نماز ، عیسى برمى خیزد و مهدى در جایگاه مى نشیند . عیسى با مهدى بیعت مى کند و چهل سال مى ماند . شافعى مى افزاید : ابو نعیم در مناقب المهدى روایت را به همین صورت آورده است .

نیز عقد الدرر مانند بیان شافعى با تفاوت اندک به نقل از طبرانى و ابو نعیم ; الحاوى  مانند روایت دوم عقد الدرر از دانى ; صواعق ابن حجر  مانند روایت دوم عقد الدرر از طبرانى و ابن حبان .

القول المختصر  مى گوید : در حالى که مهدى و مؤمنان همراهش در بیت المقدس اند . . . عیسى دستش را بر شانه امام مى گذارد و مى گوید : پیش بیا و نماز بگزار که به قصد تو برپا شده است ، پس مهدى که امام مسلمانان و عیسى(علیه السلام)است ، برایشان نماز مى خواند .

ارتقاء الغرف سخاوى  از حذیفه با سند مرفوع آورده است : مهدى متوجه آمدن عیسى بن مریم(علیه السلام) مى شود. . . مهدى مى گوید : پیش بیا و براى مردم نماز بگزار ; اما عیسى مى گوید : نماز به قصد تو برپا شده است ; پس پشت سر فرزندم مهدى ، نماز مى خواند .

ابن حماد  از عبد الله بن عمرو آورده است : عیسى بن مریم براى یارى مهدى ، از آسمان فرود مى آید و پشت سرش نماز مى خواند .

بدائع الزهور  از اویس ثقفى آورده است که پیامبر فرمود : عیسى بن مریم هنگام برپایى قیامت ، فرود مى آید و محل نزولش کنار مناره بیضا در شرق مسجد جامع دمشق است . میان قامت ، سیاه مو و سفیدگون است . ابتدا وارد مسجد مى شود و روى منبر مى نشیند و مردم به سخن او گوش مى دهند . مسلمانان و مسیحیان و یهودیان خدمتش مى رسند و آنچنان ازدحام مى شود که همدیگر را لگد مى کنند . مؤذن مسلمانان اذان مى گوید و نماز برپا مى شود که نماز صبح است . عیسى مأموم مى شود و در نماز به مهدى اقتدا مى کند .

ابن شیبه  از عثمان بن ابو العاص در حدیثى طولانى آورده است : عیسى بن مریم ، هنگام نماز صبح فرود مى آید . امیر مردم (مهدى) به او مى گوید: اى روح الله ! پیش بیا و برایمان نماز بگزار . مى گوید : شما امتى هستید که بعضى براى برخى دیگر رهبر و امامید ]و تو امام همگان هستى[ پیش بیا و برایمان نماز بخوان . مهدى پیش مى آید و براى مردم نماز مى خواند . وقتى مهدى برود ، عیسى با سلاح به سوى دجال مى رود . وقتى دجال او را مى بیند ، مانند سرب ذوب مى شود . عیسى شمشیرش را در سینه دجال فرو کرده و او را مى کشد ، بعد یارانش را شکست مى دهد .

ر.ک : احمد  و مانند ابن شیبه ، طبرانى کبیر  مانند روایت نخست احمد از ابو نضره ; حاکم  مانند روایت نخست احمد با تفاوت اندک که بنا بر شرط مسلم صحیح دانسته ; در المنثور  مانند روایت نخست احمد با تفاوت اندک ، و گفته : روایت را اینان آورده اند : ابن ابى شیبه ، احمد ، طبرانى ، حاکم به نقل از عثمان بن عاص که صحیح دانسته و . . .

عقد الدرر  مى نویسد : وقتى که امیر مؤمنان على بن ابى طالب(علیه السلام) از دجال سخن مى گفت فرمود : مهدى(علیه السلام) وارد بیت المقدس شده و پیش نماز مردم مى شود . وقتى در روز جمعه ، نماز برپا گردد ، عیسى بن مریم که دو لباس سرخ برّاق به تن دارد ، مى آید . سفیدگون است ، موهاى مجعد دارد و گویا از سرش روغن مى چکد . شبیه ترین فرد به پدرتان ابراهیم خلیل الرحمان(علیه السلام) است . مهدى مى فهمد و به عیسى(علیه السلام) مى نگرد و مى فرماید : اى فرزند مریم بتول ! پیشنماز مردم باش . مى گوید : نماز به قصد تو برپا شده است . پس مهدى(علیه السلام) پیش مى رود و براى مردم نماز مى گزارد و عیسى(علیه السلام) پشت سرش اقتدا مى کند و با مهدى بیعت مى نماید .

بعد عیسى به سوى دجال مى رود ، وقتى به او مى رسد ، ضربه اى مى زند که سفیانى مانند سرب آب مى شود . زمین هیچ یک از یاران دجال را نمى پذیرد و اگر پشت سنگ و درخت پنهان شده باشند ، به مؤمن مى گویند : یک کافر اینجاست ، او را بکُش ! عیسى(علیه السلام) با زنى از قبیله غسان ازدواج مى کند و فرزندى برایش مى آورد . به قصد حج حرکت مى کند اما خدا پیش از رسیدن به مکه ، روحش را مى گیرد .

سنن دانى مى نویسد : جابر بن عبدالله مى گوید که رسول خدا فرمود : گروهى از امتم در راه حق مى جنگند تا عیسى بن مریم از آسمان ، هنگام طلوع فجر در بیت المقدس فرود آید . خدمت مهدى مى رسد و مهدى به او مى گوید : اى پیامبر خدا ! پیش بیا و برایمان نماز بگزار ، عیسى پاسخ مى دهد : میان این امت ، برخى رهبر و پیشواى دیگرانند ، چون نزد خدا گرامى و عزیزند .

احمد  از ابو هریره آورده است که رسول خدا فرمود : عیسى بن مریم از آسمان مى آید و خوک ها را مى کشد و صلیب ها را از بین مى بَرَد و مردم براى نمازش جمع مى شوند . آن قدر مال مى بخشد که دیگر کسى نمى پذیرد . قانون خراج مى نهد . در منطقه « روحا » فرو آمده ، از آنجا حج یا عمره مى گزارد یا هر دو را به جا مى آورد .

در ادامه ابو هریره این آیه را خواند : « تمام اهل کتاب پیش از مرگ مسیح به او ایمان مى آورند و روز قیامت بر نیک و بد آنان گواه خواهد بود » ( نساء / 159 )

حاکم  روایت را صحیح دانسته و از ابو هریره نقل کرده که رسول الله فرمود : عیسى بن مریم حاکمى عادل و امامى دادگر است . از راه دور به قصد حج یا عمره ویا هر دو مى رود . بر سر قبرم آمده ، بر من درود مى فرستد و بدو پاسخ مى دهم .



نگارنده : این احادیثى که تصریح دارد عیسى(علیه السلام) پشت سر امام مهدى(علیه السلام)نماز مى خواند وبه او اقتدا مى کند را قبل از بیدار شدن شارحان و از بین بردن آنها ، حفظ کنید!

در تفسیر طبرى به نقل از « ابن زید » در تفسیر « إن من أهل الکتاب . . . » ( نساء / 159 ) آمده است : ابن عباس ، ابن زید ، ابو مالک و حسن بصرى مى گویند : وقتى عیسى بن مریم فرود بیاید و دجال را بکشد ، همه یهودیان روى زمین به او ایمان مى آورند اما ایمانشان دیگر سودى به حالشان ندارد !
بیهقى از مجاهد آورده است : شأن نزول « حتى تضع الحرب أوزارها » تا نزول عیسى بن مریم است ]که جنگ ها به پایان مى رسد[ .

ر.ک : الجامع لأحکام القرآن  از مجاهد و ابن جبیر که مى گوید : مقصود خروج عیسى(علیه السلام)است ، همچنین در المنثور  مانند روایت احمد را آورده و مى گوید : اینها روایت را آورده اند : عبد بن حمید ، ابن ابى حاتم ، ابن مردویه به نقل از ابو هریره ; احمد از ابو هریره که پیغمبر فرمود : هر کسى از شما زنده بماند ، نزدیک است عیسى بن مریم را ببیند که امامى هدایتگر است و حاکمى عادل . صلیب ها را مى شکند و خوک ها را مى کشد و جزیه مى نهد و جنگ ها به پایان مى رسد .

مانند روایت در مسند الجامع است . قرار دادن جزیه یعنى اینکه اهل کتاب یا باید اسلام بیاورند یا آماده جنگ باشند .

موطأ مالک  از ابن عمر آورده است که رسول خدا فرمود : شبى در خواب کنار کعبه مردى سبزه را دیدم که زیباترین آدم سبزه اى بود که مى شد دید . زیباترین گیسو را داشت که تا شانه اش ریخته بود ، آن را بافته بود و گویا از آن آب مى چکید . بر دو مرد یا بر شانه دو مرد تکیه داده بود و طواف مى کرد ، پرسیدم : این مرد کیست ؟ گفتند : مسیح بن مریم است . بعد مردى با موى فر و مجعّد دیدم که چشم راستش کور و همچون انگورى برآمده بر آب بود . پرسیدم : کیست ؟ گفتند : دجال است .

طیالسى  از سعید بن مسیب آورده است که رسول خدا فرمود : عیسى بین دو مرد بود و گویا از موى سرش آب مى چکید . مردى سرخ گون ، با موى مجعد نیز دیدم که چشم راستش کور و گویا انگورى برآمده بر آب بود . گفتند : دجال است . شبیه ترین فرد به « ابن قطن خزاعى » از قبیله بنى مصطلق بود .

ابن حماد  برخى قسمت ها را از ابن عمر آورده ، در و  دیگران به نقل از ابن عمر روایت را آورده اند ; نیز احمد  از ابن عباس آورده است که پیغمبر فرمود : شبى که به معراج رفتم ، موسى بن عمران را دیدم . مردى بلند قد با موى مجعّد مانند مردان قبیله « شئوءه » بود . عیسى بن مریم را دیدم که میانه قد ، با پوستى سرخ و سفید و مویى فروهشته بود .

صحیح بخارى  از ابن عمر آورده است که پیغمبر فرمود : خدا کور نیست اما چشم راست دجال کور و مانند انگور بر آمده بر آب است . شبى کنار کعبه در خواب مردى سبزه را دیدم که زیباترین اشخاص بود . گیسویش بین شانه هایش آویزان بود و مویش را بافته بود . از سرش گویا آب مى چکید . دستش را بر شانه دو مرد نهاده ، طواف بیت مى کرد . پرسیدم : کیست ؟ گفتند : مسیح بن مریم است . بعد پشت سرش مردى با موى مجعّد و فِرْ دیدم ]که دجال بود[ .

مانند روایت آخر احمد به نقل از جابر و نیز سه روایت از ابن عمر آمده است; در المنثور  مانند روایت نخست مسلم با تفاوت اندک که گفته است : روایت را اینها آورده اند : عبد بن حمید ، بخارى ، مسلم ، ابن جریر ، ابن منذر ، ابن ابى حاتم ، ابن مردویه ، بیهقى در الدلائل از طریق « قتاده » از ابو العالیه از ابن عباس و . . .

طیالسى  از ابو هریره نقل مى کند که رسول خدا فرمود : پیامبران ، برادر پدرى همدیگر هستند اما مادران شان جدایند . دین شان یکى است . من نزدیک ترین فرد به عیسى بن مریم هستم ، چون بین من و او پیامبرى نیست . اگر او را دیدید ، بدانید که مردى میانه قد و با پوستى سرخ و سفید است که دو لباس زرد کم رنگ به تن دارد . گویا از سرش آب مى چکد ، در حالى که خیس نشده است . صلیب را مى شکند و خوک را مى کشد و مال بسیار مى بخشد . خدا در زمانش بجز اسلام تمام ادیان را از بین مى برد . خدا در زمان او دجال گمراه و کور و دروغگو را هلاک مى کند . روى زمین امنیت برقرار مى شود ، بطورى که شیر با شتر ، پلنگ با گاو و گرگ با گوسفند همراه است . کودکان با مار ، بازى مى کنند و آنها نیش نمى زنند . مسیح چهل سال روى زمین مى ماند ، بعد مى میرد . مسلمانان بر او نماز مى گذارند و دفنش مى کنند .

ابن ابى شیبه  مانند روایت نخست طیالسى را آورده است که : تا زمانى که خدا بخواهد روى زمین مى ماند ، بعد مى میرد و مسلمانان بر او نماز مى خوانند .

طیالسى  از ابو هریره آورده است که رسول خدا فرمود : جز عیسى بن مریم(علیه السلام)کسى نمى تواند دجال را بکشد .

ابن حماد از کعب نقل مى کند : عیسى بن مریم(علیه السلام) کنار مناره اى که جنب در شرقى دمشق است ، فرود مى آید . جوانى سرخ گون است که دو فرشته همراه اوست و دست بر شانه هر دو نهاده است .

بو و نَفَسش به هر کافرى برسد مى میرد و نفسش تا جایى که مى بیند ، مى رسد . وقتى نَفَس او به دجال مى خورد ، مانند شمع آب مى شود و مى میرد . ابن مریم به طرف مسلمانان بیت المقدس مى رود و خبر مرگ دجال را مى دهد و یک بار پشت سر امیر مسلمانان نماز مى خواند ، آن گاه ابن مریم برایشان نماز مى گزارد . آن جا نبرد و حماسه اى است . مسیحیان باقى مانده مسلمان شده و عیسى مى ماند و آنان را به درجات شان در بهشت بشارت مى دهد .

این روایت ، از افسانه هایى است که کعب داخل احادیث مربوط به آخر الزمان کرده است .

ابن حماد از عبدالله نقل مى کند که پیامبر فرمود : وقتى دجال به گردنه افیق برسد ، سایه اش بر سر مسلمانان مى افتد ، در حالى که براى نبرد با او تیر در کمان مى گذارند ، ندایى مى گوید : اى مردم ! برایتان کمک رسیده است . آنان از گرسنگى دچار ضعف اند . سه بار آن ندا شنیده مى شود ; زمین تابان مى گردد و عیسى بن مریم فرود مى آید ، سوگند به پروردگار کعبه مى گوید : اى مسلمانان ! پروردگارتان را سپاس و ستایش و تهلیل و تکبیر بگویید . این کار را مى کنند ، ولى براى فرار بر یکدیگر پیشى مى گیرند و احساس مى کنند زمین براى آنان تنگ است .

وقتى چند ساعت بعد به باب « لد » برسند ، عیسى بن مریم را مى بینند که آن جا فرود آمده است . وقتى دجال نگاهش به عیسى بیافتد ، حضرت مى گوید : نماز بخوان . دجال مى گوید : اى پیغمبر خدا ! نماز خوانده شده است . عیسى مى گوید : اى دشمن خدا ! پیش بیا و نماز بخوان . وقتى پیش مى آید که نماز بخواند ، عیسى مى گوید : اى دشمن خدا ! مى پندارى پروردگار جهانیان هستى و نماز نمى خوانى ؟! پس او را با تازیانه اش مى زند و دجال را مى کشد. باقیمانده یاران دجال اگر زیر یا پشت چیزى پنهان شده باشد ، آن چیز به صدا درمى آید و مى گوید : اى مؤمن ! اینجا دجالى هست ، او را بکُش !

ردّ پاى کعب الأحبار در افتادگى و جعل این روایت پیداست !

 

منبع : موعود

/ 1 نظر / 13 بازدید
راستگو

خدا لعنت کند این کعب الاحبار را