مهدویت در اندیشه صادق آل محمد (ص) - بخش 1
ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : شما

 

این نوشتار بر آن است تا مسئله مهدویت را با روش نقلى و تا تمرکز بر سخنان امام صادق علیه السلام واکاوى کرده، در اختیار شیعیان و رهروان مکتب تشیع قرار دهد. بر اساس مهم ترین یافته هاى این تحقیق، دوران امام صادق علیه السلام به دلیل ویژگى هاى خاص تاریخى مجال بیشترى براى تبیین این مسئله فراهم نموده است،

 


 

بخش اول

چکیده

اعتقاد به ظهور منجى ـ که در هندسه معرفتى مسلمانان از آن به «مهدى» یاد مى شود ـ از باورهاى مشترک میان ادیان آسمانى است. پیشوایان حقیقى دین مبین اسلام از زمان صدر اسلام به تبیین مسئله مهدویت پرداخته و بدین ترتیب، کمک شایانى به شیعیان در دوران غیبت امام عصر علیه السلام کرده اند.

این نوشتار بر آن است تا مسئله مهدویت را با روش نقلى و تا تمرکز بر سخنان امام صادق علیه السلام واکاوى کرده، در اختیار شیعیان و رهروان مکتب تشیع قرار دهد. بر اساس مهم ترین یافته هاى این تحقیق، دوران امام صادق علیه السلام به دلیل ویژگى هاى خاص تاریخى مجال بیشترى براى تبیین این مسئله فراهم نموده است، تا آنجا که جزئى ترین مسائل مربوط به مهدویت در این دوران بیان شده، وظایف منتظران در عصر غیبت، حوادث آخرالزمان، اتفاقات قیام تا استقرار حکومت و... نیز از تبیین آن حضرت دور نمانده است.

کلیدواژه ها: مهدویت، انتظار، امام صادق علیه السلام، علایم ظهور، حکومت مهدوى.

مقدّمه

اعتقاد و احساس نیاز به عدالت پیش از آنکه یک باور دینى باشد، باورى است که در درون انسان ها نهفته است. در دنیاى امروز لزوم وجود یک منجى عدالت گستر بیش از پیش احساس مى شود و بشریت از برنامه هاى حاکمان کنونى دنیا ناامید شده است. جهان به سویى مى رود که هر روز تشنگى مضاعفى براى آمدن منجى موعود ادیان پیدا مى کند. چنین احساسى موجب شده است تا اعتقاد به منجى دستمایه سوءاستفاده برخى غرض ورزان قرار گرفته، مدعى مهدویت شوند.

از این رو، تبیین صحیح مسائل مربوط به آموزه مهدویت یکى از ضرورى ترین امور به شمار مى رود. از سوى دیگر، تبیین آموزه مهدویت و مسائل مربوط به آن، به طور عمده رویکردى نقلى طلبیده، از وظایف مهم پیشوایان دین اسلام بوده است. در این میان، دوران امام صادق علیه السلام به دلیل موقعیت خاص تاریخى به دوران طلایى تاریخ تشیع به سبب نشر معارف اصیل شیعه تبدیل شده است که تبیین آموزه مهدویت نیز از این مهم، مستثنا نیست. پرسش اصلى در این میان آن است که مسئله مهدویت در اندیشه امام صادق علیه السلام چه جایگاهى داشته است؟ فرصت تاریخى به دست آمده براى پیشواى مذهب امامیه، مجال بحث از چه مسائلى را در این باره داده است؟ دیدگاه امام صادق علیه السلامدر باب مسائل مهدویت چه بوده است؟

تاکنون محققان فراوانى درباره اصل مهدویت به تصنیف کتاب، پایان نامه و مقاله روى آورده اند. یکى از مهم ترین آنها که با رویکرد نقلى نوشته شده است، کتاب منتخب الاثر اثر آیت اللّه صافى گلپایگانى است که به  گونه اى موضوع  محوربه  جمع آورى  روایات پیرامون برخى موضوعات در باب مهدویت پرداخته است.   با وجود این، کتاب یادشده نیز مشتمل بر تمام موضوعات، به ویژه پیش نیازهاى بحث از مهدویت ـ و به طور خاص در دوران امام صادق علیه السلام ـ نیست. این نوشتار، بر آن است تا مسائل مربوط به موضوع مهدویت را با بیان برخى پیش نیازهاى تاریخى و کلامى این موضوع در اندیشه امام صادق علیه السلام تبیین کند که خواننده از رهگذر آن با مهم ترین مسائل مورد ابتلاى شیعیان در آن دوران نیز آشنا مى شود.

1. انحراف فکرى در مسئله مهدویت در دوران امام صادق علیه السلام

بى گمان، یکى از دلایل تأکید فراوان امام صادق علیه السلامبر مسئله مهدویت، وجود برخى انحرافات فکرى راجع به این مسئله در آن دوران و پیش از آن بوده است. روایات مربوط به مهدویت به گونه اى است که نشان مى دهد مسئله مهدویت از دوران حضور نبى اکرم صلى الله علیه و آله نیز مطرح و تبیین شده است، چنان که فرمودند: «مهدى از فرزندان من است. اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است. شبیه ترین مردم به من از لحاظ صورت و سیرت است. به خاطر او غیبت و حیرتى واقع مى شود که امت ها در آن گمراه مى شوند... .»1

با وجود این، از نیمه نخست قرن اول هجرى، مدعیان مهدویت از مدینه کار خود را شروع و تلاش کردند آموزه مهدویت را به نفع خود مصادره نمایند.2 به گزارش تاریخ، پیشینه ادعاى مهدویت، به فرقه اى به نام «سبأییه» باز مى گردد که امام على علیه السلام را «مهدى» نامیدند و گمان کردند که ایشان کشته نشده و در آخرالزمان ظهور مى کند.3 پس از آن، برخى گروه هاى فرقه کیسانیه موضوع مهدویت محمد حنفیه را مطرح کردند و پس از مرگش نیز گفتند او زنده است و در کوه رضوى زندگى مى کند و روزى ظهور خواهد کرد.4 در ادامه، گروهى مدعى شدند که محمدبن عبداللّه بن الحسن معروف به «نفس زکیه» «مهدى» است.5 در پى آن، فرقه باقریه بر این باور شدند که امام  محمدباقر علیه السلام همان  مهدى  منتظر است.6

آن گاه که مسئله بسیار مهم مهدویت که در حقیقت، تجلّى حکومت صالحان روى زمین است، چنین مورد دستبرد منحرفان قرار مى گیرد، امام صادق علیه السلامبر خود لازم مى داند که با تبیین صحیح مسئله مهدویت، ضمن آگاهى بخشى نسبت به اصل این مسئله، به مقابله با جریان هاى منحرف فکرى در آن دوران بپردازد. فضاى باز فکرى آن روز نیز مجالى گسترده در اختیار امام علیه السلام قرار داد تا هرچه بیشتر به تبیین مسئله مهدویت همت گمارد.

2. چشم اندازى به مسئله امامت در اندیشه امام صادق علیه السلام

پیش از بیان تفصیلى دیدگاه هاى امام صادق علیه السلام در باب مهدویت، رویکرد ایشان به مسئله امامت و جایگاه امام در نظام تکوین و تشریع ضرورى مى نماید. در اندیشه امام صادق علیه السلام در هر دوره اى از تاریخ بشر وجود حجت میان مردم ضرورى است. این حجت در عصر حضور پیامبران، خود پیامبران هستند و پس از آن، امامان علیهم السلام مصادیق آن حجت هاى الهى اند. حسین بن زیاد نقل مى کند که امام صادق علیه السلام فرمودند: «إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ أَنْ یکُونَ فِیهَا حُجَّةٌ عَالِمٌ»؛7 زمین  از وجود حجتى  عالم  خالى  نیست.

ایشان در سخنى دیگر، یکى از وظایف این حجت را چنین تبیین کردند: «وَ اللَّهِ، مَا تَرَکَ اللَّهُ الْأَرْضَ ـ مُنْذُ قَبَضَ آدَمَ ـ إِلَّا وَ فِیهَا إِمَامٌ یهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ، وَ هُوَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ،...»؛8 به خدا سوگند، خداوند از آن زمان که از حضرت آدم علیه السلامقبض روح کرد، زمین را رها نکرد، مگر آنکه امامى در آن قرار داد که به وسیله او مردم به سوى خدا هدایت میشوند و او حجت خدا بر بندگان است... .

بر اساس این روایت، هدایت تشریعى بندگان یکى از وظایف امام است. چنین کسى لازم است از تمام علوم آگاهى داشته باشد؛ چنان که صفوان از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که فرمود: «إن اللّه... أعظم من أن یحتج بعبد من عباده ثم یخفى عنه شیئا من أخبار السماء و الأرض»؛9 همانا خداوند... بزرگ تر از آن است که بر بندگان خود به کسى احتجاج کند، سپس چیزى از اخبار آسمان و زمین را از او مخفى نگه دارد.

همچنین امام نه تنها وظیفه هدایت تشریعى بندگان را بر عهده دارد، بلکه واسطه فیض میان خدا و بندگان است؛ بدین معنا که بدون حضور ایشان، دنیا اهل خود را در خود فرو مى برد. امام صادق علیه السلام راجع به امامان علیهم السلام فرمودند: «خداوند آنها را ارکان زمین قرار داد که اهل خود را نگه دارد... .»10 در اندیشه امام صادق علیه السلام، متصدى منصب امامت فردى منصوب از جانب خداوند،11 مفترض الطاعه،12 باب اللّه،13 خلیفه اللّه،14 وجه اللّه15 و خازن علم الهى است16 که از مقام عصمت برخوردار است.17

امام با چنین ویژگى هایى همواره روى زمین وجود دارد تا آنجا که اگر دو نفر روى زمین وجود داشته باشد، یکى از آن دو امام است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «لَوْ لَمْ یبْقَ فِى الْأَرْضِ إِلَّا اثْنَانِ لَکَانَ أَحَدُهُمَا الْحُجَّة.»18 همچنین فرمودند: «آخرین کسى که مى میرد امام است، تا کسى بر خداوند احتجاج نکند که خداوند او را بدون حجتى بر او رها کرده است.»19

3. مهدویت در قرآن در اندیشه امام صادق علیه السلام

تأویل آیات قرآن کریم از جمله وظایف ائمّه اطهار علیهم السلام بوده است. آیات فراوانى از قرآن کریم در سخنان امامان معصوم بر وجود مقدس امام زمان علیه السلام تطبیق شده است. در این باره على بن رئاب از امام صادق علیه السلام نقل کرده که راجع به آیه «یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لاَ یَنفَعُ نَفْسا إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ» (انعام: 158) فرمودند: «الْآیاتُ هُمُ الْأَئِمَّةُ وَ الْآیةُ الْمُنْتَظَرَةُ الْقَائِمُ فَیوْمَئِذٍ لا ینْفَعُ نَفْسا إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلِ قِیامِهِ بِالسَّیفِ وَ إِنْ آمَنَتْ بِمَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ آبَائِهِ»؛20 آیات همان امامان هستند و آیه مورد انتظار، قائم علیه السلام است. پس در آن روز ایمان آوردن افرادى که قبل از قیام به شمشیر قائم ایمان نیاورده اند، سودى نخواهد داشت؛ اگرچه به امامان از پدران ایشان ایمان آورده باشند.

در این باره داودبن کثیر رقّى نیز از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که راجع به آیه «الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» (بقره: 3) فرمودند: «مَنْ أَقَرَّ بِقِیامِ الْقَائِمِ أَنَّهُ حَق»؛21 آنها کسانى هستند که اذعان کنند قیام قائم علیه السلام حق است.   یحیى بن ابى القاسم نیز از آن حضرت راجع به آیات «الم ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ»(بقره: 1ـ3) سؤال کرد. ایشان فرمودند: «الْمُتَّقُونَ شِیعَةُ عَلِى (ع) وَ الْغَیبُ فَهُوَ الْحُجَّةُ الْغَائِب»؛22 متقین همان شیعیان على علیه السلامهستند و غیب همان حجت غایب است.

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه «فَإِذَا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ» (مدثر: 8) نیز فرمودند: «إِنَّ مِنَّا إِمَاما مُسْتَتِرا فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِظْهَارَ أَمْرِهِ نَکَتَ فِى قَلْبِهِ نُکْتَةً فَظَهَرَ وَ أَمَرَ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَل»؛23 از ماست امامى که نهان است و آن گاه خداوند ـ عزوجل ـ بخواهد او را ظاهر سازد، قلبش را تحت تأثیر قرار دهد و او ظاهر شود و به دستورات خداوند ـ عزوجل ـ فرمان دهد.

امام صادق علیه السلام راجع به آیه «قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْرا فَمَن یَأْتِیکُم بِمَاء مَعِینٍ» (ملک: 30) فرمودند: «أَرَأَیتُمْ إِنْ غَابَ عَنْکُمْ إِمَامُکُمْ فَمَنْ یأْتِیکُمْ بِإِمَامٍ جَدِید»؛24 بگو به من خبر دهید اگر امام شما غایب شد، پس چه کسى است که براى شما امام جدید آورد؟ ایشان همچنین آیه «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ...» (نور: 55) را نیز در شأن حضرت قائم علیه السلام و یاران ایشان دانستند.25

4. آفرینش نورى امام عصر علیه السلام

بر اساس برخى روایات، اولین موجودات آفریده شده انوار مقدس ائمّه اطهار علیهم السلام و در رأس آنها نور مقدس رسول اکرم صلى الله علیه و آله بوده است؛ چنان که خود فرمودند: «اول ما خلق اللّه نورى.»26 در این باره امام صادق علیه السلام با تأکید بر این مسئله، بر نورى بودن خلقت حضرت مهدى علیه السلام نیز تصریح مى کنند؛ چنان که به مفضل بن عمر فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى خَلَقَ أَرْبَعَةَ عَشَرَ نُورا قَبْلَ خَلْقِ الْخَلْقِ بِأَرْبَعَةَ عَشَرَ أَلْفَ عَامٍ فَهِى أَرْوَاحُنَا فَقِیلَ لَهُ یاابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَنِ الْأَرْبَعَةَ عَشَرَ فَقَالَ مُحَمَّدٌ وَ عَلِى وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَینِ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ...»؛27 خداوند تبارک و تعالى چهارده هزار سال پیش از آفرینش آفریدگان، چهارده نور را آفرید. آنها ارواح ما هستند. به ایشان گفته شد: آن چهارده نور چه کسانى هستند؟ پس فرمود: محمد و على و فاطمه و حسن و حسین و امامان از نسل حسین،آخرین آنهاقائم است... .

5. انکار مهدویت؛ خروج از اسلام

اگرچه در دوران پیش از امام صادق علیه السلاممسئله مهدویت فراوان مورد تأکید بود است، در دوران آن حضرت این مسئله با ادبیات دیگرى مطرح مى شود؛ به گونه اى که لحن امام صادق علیه السلام در باب اعتقاد به اصل مسئله مهدویت اوجى محسوس به خود مى گیرد. ایشان ـ دست کم در دو روایت ـ مى فرمایند: «مَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَئِمَّةِ وَ جَحَدَ الْمَهْدِى کَانَ کَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِیعِ الْأَنْبِیاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّدا (ص) نُبُوَّتَه»؛28 کسى که به تمام امامان اقرار کرده و مهدى را انکار کند مانند کسى است که تمام پیامبران را پذیرفته، اما نبوت حضرت محمد صلى الله علیه و آله را انکار کند. روشن است که انکار نبوت رسول گرامى صلى الله علیه و آله، خروج از دین اسلام را در پى خواهد داشت.

6. معرفى نَسَبى حضرت مهدى علیه السلام

چنان که گذشت، تاریخ تشیع نشان از انحرافات جدى در باب مهدویت داشته است. تشکیل فرقه هاى متعدد در درون شیعه، بدین دلیل بود که هر فرقه مهدى موعود را از آنِ خود مى دانست.29 در این میان، امام صادق علیه السلام با درکى عمیق از این مسئله به دفعات به معرفى نشانه هاى حضرت مهدى پرداختند. ایشان در برخى روایات خود تأکید مى کنند که تمام امامان «مهدى» هستند؛ چنان که فرمودند: «منّا اثنا عشر مهدیا.»30

با وجود این، براى تفکیک مهدى موعود و قائم از دیگر امامان، به بیان نشانه هاى ایشان پرداختند؛ چنان که در روایتى خطاب به ابوبصیر فرمودند: «یکُونُ بَعْدَ الْحُسَینِ تِسْعَةُ أَئِمَّةٍ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُم»؛31 پس از حسین علیه السلام نه امام است، نهمین از آنها قائم علیه السلام خواهد بود. ایشان به ابوالهیثم تمیمى نیز فرمودند: «إِذَا تَوَالَتْ ثَلَاثَةُ أَسْمَاءٍ مُحَمَّدٌ وَ عَلِى وَ الْحَسَنُ کَانَ رَابِعُهُمْ قَائِمُهُم»؛32 هنگامى که سه اسم محمد و على و حسن به دنبال هم آمدند، چهارمى آنها قائم آنهاست.

همچنین مفضل بن عمر نقل مى کند که روزى بر مولایم امام صادق علیه السلام وارد شدم و از ایشان خواستم که جانشین پس از خود را معرفى کند. ایشان فرمودند: «الْإِمَامُ مِنْ بَعْدِى ابْنِى مُوسَى وَ الْخَلَفُ الْمَأْمُولُ الْمُنْتَظَرُ م ح م د بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِى بْنِ مُحَمَّدِبْنِ عَلِى بْنِ مُوسَى»؛33 امام پس از من فرزندم موسى است و آن جانشینى که مورد آرزو و انتظار است م ح م د فرزند حسن بن على بن محمدبن على بن موسى است.  نکته قابل تأمّل در این روایت آن است که امام صادق علیه السلامبدون آنکه مفضل سؤالى راجع به امام عصر علیه السلام داشته باشد، خود به معرفى نشانه هاى امام عصر علیه السلام مبادرت مى ورزد.

ابوبصیر نیز نقل مى کند که امام صادق علیه السلام فرمودند: «مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِیا مَضَى سِتَّةٌ وَ بَقِى سِتَّةٌ یصْنَعُ اللَّهُ بِالسَّادِسِ مَا أَحَب»؛34 از ما دوازده مهدى وجود دارد؛ شش تا از آنها گذشته و شش تاى دیگر باقى است. خداوند راجع به ششمى آنچه را دوست دارد، انجام خواهد داد.

امام صادق علیه السلام در گفت وگوى خود با سیدحمیرى نیز بر این نکته تأکید کردند که مهدى موعود ششمین فرزند از نسل اوست.35 ابن ابى یعفور نیز هنگامى که از امام خواست تا مهدى موعود را به او بشناساند، امام فرمود که او پنجمین  فرزند از نسل  هفتمین  امام  است.36 امام صادق علیه السلام به ابوبصیر نیز فرمودند: «یا أَبَابَصِیرٍ هُوَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ ابْنِى مُوسَى ذَلِکَ ابْنُ سَیدَةِ الْإِمَاءِ»؛37 او پنجمین امام از نسل فرزندم موسى است؛ او فرزند سرور کنیزان است.

7. شباهت با پیامبران الهى

در این دوران، شباهت امام عصر علیه السلام با پیامبران الهى در روایات متعددى تبیین مى شود؛ چنان که عبداللّه بن سنان از امام صادق علیه السلام نقل مى کند که فرمودند: «فِى الْقَائِمِ سُنَّةٌ مِنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ(ع)... خَفَاءُ مَوْلِدِهِ وَ غَیبَتُهُ عَنْ قَوْمِهِ»؛38 در قائم سنتى از موسى بن عمران علیه السلام است... پنهان بودن تولد و غیبت از قوم خود.

سدیر صیرفى از امام صادق نقل مى کند که راجع به شباهت میان امام عصر علیه السلام با حضرت یوسف علیه السلام بر این نکته تأکید کرد که برادران یوسف او را نشناختند در حالى که او برادر ایشان بود. همچنین در حالى که میان یعقوب و یوسف علیهماالسلام تنها هجده روز راه بود و خداوند مى توانست یعقوب علیه السلام را از جاى یوسف علیه السلام آگاه سازد، اما چنین نکرد. به همین سان، خداوند حجت خود یعنى امام زمان علیه السلامرا پنهان کرده و او در حالى که در بازارهاى مردم راه مى رود، اما مردم او را نمى شناسند تا آنکه خداوند به او اجازه دهد خود را معرفى کند.39

امام صادق علیه السلام در روایتى دیگر خطاب به ابوبصیر، به شباهت میان امام زمان علیه السلام با حضرت موسى، عیسى و یوسف علیهماالسلام و پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله پرداخته، فرمودند: «فَأَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ فَخَائِفٌ یتَرَقَّبُ وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ عِیسَى فَیقَالُ فِیهِ مَا قِیلَ فِى عِیسَى وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ یوسُفَ فَالسِّتْرُ یجْعَلُ اللَّهُ بَینَهُ وَ بَینَ الْخَلْقِ حِجَابا یرَوْنَهُ وَ لَا یعْرِفُونَهُ وَ أَمَّا سُنَّتُهُ مِنْ مُحَمَّدٍ ص فَیهْتَدِى بِهُدَاهُ وَ یسِیرُ بِسِیرَتِه»؛40 اما سنت او از موسى بن عمران آن است که خائف و مراقب است و اما سنت او از عیسى آن است که آنچه راجع به عیسى گفته شده، راجع به او هم گفته مى شود و اما سنت او از یوسف، پنهان بودن است، به گونه اى که خداوند میان او و مردم حجابى افکنده که او را دیده اما نمى شناختند و اما سنت او از محمد صلى الله علیه و آله آن است که به هدایت او هدایت کرده و به سیره او عمل مى کند. امام صادق علیه السلام در روایتى دیگر نیز شباهت میان حضرت مهدى علیه السلام و حضرت خضر را عمر طولانى هر دو دانستند.41

8. پنهان یا آشکار ساختن نام امام زمان علیه السلام

یکى از مسائلى که از دیرباز مورد توجه بوده، مسئله جواز یا عدم جواز نام بردن از اسم امام زمان علیه السلام است. در سخنان امام صادق علیه السلام دو رویه وجود دارد.

1ـ8. منع نام بردن از امام عصر علیه السلام

بر اساس برخى روایات، امام صادق علیه السلامتلاش وافرى در پنهان ساختن نام امام عصر علیه السلام داشته است؛ چنان که وقتى ایشان نام تمام امامان علیهم السلامرا براى عبداللّه بن ابى الهذیل بیان کرد، از امام عصر علیه السلام با عنوان «ابن الحسن» یاد کرده، فرمود: «... ثُمَّ عَلِى بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُبْنُ عَلِى ثُمَّ عَلِى بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِى ثُمَّ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِى... .»42

ایشان در سخن دیگرى خطاب به ابن ابى یعفور فرمودند: «یغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ وَ لَا یحِلُّ لَکُمْ تَسْمِیتُه»؛43 او از شما غایب بوده و بردن نام او براى شما جایز نیست. امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر نیز فرمودند: «إِیاکُمْ وَ التَّنْوِیهَ»؛44 بر شما باد که مبادا نام او را بلند کنید. شدیدترین بیان امام صادق علیه السلام سخنى است که ابن رئاب از ایشان نقل کرده است که فرمودند: «صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ لَا یسَمِّیهِ بِاسْمِهِ إِلَّا کَافِر»؛45 صاحب این امر کسى است که کسى اسم او رانمى بردمگر کافر.

2ـ8. جواز نام بردن از امام عصر علیه السلام

بر اساس برخى دیگر از سخنان امام صادق علیه السلام، نام بردن از حضرت مهدى علیه السلام منعى ندارد؛ چنان که ایشان خود چنین کرده اند. براى مثال، خطاب به زید شحّام فرمودند: «نَحْنُ اثْنَا عَشَرَ... أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّد»؛46 ما دوازده نفر هستیم... اول ما محمد و وسط ما محمد و آخرین ما نیز محمد است. ایشان در سخنى دیگر نیز فرمودند: «الخلف الصالح من ولدى و هو المهدى اسمه محمد و کنیته أبوالقاسم»؛47 خلف صالح از نسل من است و او مهدى است؛ نام او محمد و کنیه او ابوالقاسم است.

جمع بندى: دانشمندان شیعى در خصوص این مسئله اتفاق نظر ندارند؛ چنان که برخى همچون علّامه مجلسى بر حرمت تسمیه تأکید کرده48 و برخى دیگر آن را مخصوص زمان تقیه دانسته اند.49 با وجود این، سیره غالب عالمان شیعى بر نام بردن از امام عصر علیه السلام استوار بوده است.50

به نظر مى رسد ـ چنان که برخى محققان نیز بر آن باور هستند ـ روایات دسته دوم در مجموع بیشتر از روایات دسته اول باشند51 و روایات دسته اول در زمانى صادر شده اند که فضاى تقیه حاکم بوده است. از این رو، در عصر غیبت دلیلى بر منع از نام بردن از امام عصر علیه السلاموجود ندارد.52

پی‌نوشت‌ها:

1ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 286. شیخ صدوق 45 روایت از رسول اکرم صلى الله علیه و آله نقل مى کند ر.ک: همان، ص 256ـ288.

2ـ ر.ک: اسماعیل علیخانى، «جریان شناسى مهدوى»، معرفت کلامى، ش 3، ص 175.

3ـ محمدبن عبدالکریم شهرستانى، الملل و النحل، ج 1، ص 204ـ205.

4ـ حسن بن موسى نوبختى، فرقة الشیعة، ص 29؛ خواجه نصیرالدین طوسى، تلخیص المحصل، ص 414.

5ـ ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، ص 141.

6ـ عبدالقاهر بغدادى، الفرق بین الفرق، ص 45.

7ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 203.

8ـ على بن حسین بن بابویه قمى، الامامة والتبصرة، ص 31.

9ـ محمدبن حسن صفار، بصائرالدرجات، ص 126.

10ـ محمدبن یعقوب کلینى، الکافى، ج 1، ص 196.

11ـ همان.

12ـ محمدبن على صدوق، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج 2، ص 259؛ همو، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 584؛ همو، الامالى، ص 121.

13ـ محمدبن حسن صفار، همان، ص 62.

14ـ محمدبن على صدوق، معانى الاخبار، ص 126ـ127.

15ـ همو، التوحید، ص 150.

16ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 193؛ محمدبن حسن صفار، همان، ص 124ـ125.

17ـ محمدبن على صدوق، الخصال، ج 1، ص 310؛ همو، معانى الاخبار، ص 131.

18ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 179؛ محمدبن على صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 197..

19ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 180؛ محمدبن ابراهیم نعمانى، الغیبة، ص 140؛ محمدبن على صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 196.

20ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 336؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 64، ص 33.

21ـ همان، ج 2، ص 340؛ على بن یونس نباطى بیاضى، الصراط المستقیم، ج 2، ص 228؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 52، ص 124.

22ـ همان، ج 2، ص 340؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 52، ص 124.

23ـ محمدبن ابراهیم نعمانى، همان، ص 187؛ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 349؛ محمدبن حسن طوسى، الغیبة، ص 164.

24ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 340؛ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 351.

25ـ محمدبن ابراهیم نعمانى، همان، ص 240. براى تفصیل بیشتر راجع به دیگر آیاتى که درباره امام زمان علیه السلام است، ر.ک: همان، ص 241ـ242.

26ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 1، ص 97.

27ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 335ـ336؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 15، ص 23.

28ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 1، ص 333؛ ج 2، ص 338؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 429.

29ـ در این باره، ر.ک: اسماعیل علیخانى، همان، ص 175ـ206.

30ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 339؛ همو، عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج 1، ص 69.

31ـ همان، ج 2، ص 350؛ على بن یونس نباطى بیاضى، همان، ج 2، ص 134.

32ـ محمدبن ابراهیم نعمانى، همان، ص 179ـ180؛ على بن صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 334؛ على بن محمد خزاز قمى، کفایه الاثر، ص 284.

33ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 334؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 48، ص 15.

34ـ همان، ج 2، ص 338.

35ـ همان، ص 342.

36ـ همان، ص 338.

37ـ همان، ص 345.

38ـ همان، ص 340؛ قطب الدین راوندى، الخرائج و الجرائح، ص 934.

39ـ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 431.

40ـ همان، ص 351.

41ـ همان، ص 354.

42ـ همان، ص 337.

43ـ همان، ص 338؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 51، ص 32.

44ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ج 1، ص 336؛ محمدبن ابراهیم نعمانى، همان، ص 151؛ محمدبن على صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 348.

45ـ محمدبن یعقوب کلینى، همان، ص 333.

46ـ محمدبن ابراهیم نعمانى، همان، ص 86.

47ـ على بن عیسى اربلى، کشف الغمة، ج 2، ص 475.

48ـ محمدباقر مجلسى، مرآه العقول، ج 4، ص 16ـ18.

49ـ ملّاصالح مازندرانى، شرح اصول الکافى، ج 6، ص 217.

50ـ براى نمونه، ر.ک: سیدمرتضى علم الهدى، الذخیرة فى علم الکلام، ص 26؛ محمدبن طوسى، همان، ص 272؛ قاضى بن براج طرابلسى، جواهرالفقه، تصحیح ابراهیم بهادرى، ص 250؛ على بن حسین محقق کرکى، رسائل الکرکى، ج 1، ص 63. براى تفصیل بیشتر در این باره، ر.ک: خدامراد سلیمیان، درسنامه مهدویت، ج 1، ص 210ـ212.

51ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، وسائل الشیعه، ج 16، ص 246و247.

52ـ ناصر مکارم شیرازى، القواعدالفقهیه، ج 1، ص 503و504.

منبع: ماهنامه معرفت شماره178

ادامه دارد ...............