نگاهی به رخدادهای آخرالزمان از منظر قرآن - بخش 2
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٢ : توسط : شما

 

در برخی روایات آمده است: هنگامی که عیسی علیه السلام به همراه مسلمانان مشغول طواف به دور کعبه است، زمین زیر پای آن ها لرزیده و صفا را می شکافد و در آغاز سر دابّه که کرک و مو دارد و سپس تمام بدن از صفا خارج می شود. نه کسی را یارای گرفتن آن است و نه گریز از آن(110). به هم راه دابّه، انگشتر سلیمان و عصای موسی علیه السلام است. مردم از ترس آن به مسجدالحرام پناه می برند، اما او معترض کسی نمی شود.

 


 

3. خروج سفیانی

« و لوْ تری إذ فَزعوا فلا فوتَ و اُخذوا من مکانٍ قریبٍ»(56)
در شأن نزول این آیه از چهار گروه نام برده شده است:
الف) مشرکانی که در مقابل دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به لجاجت پرداخته و عذاب الهی در دنیا بر آن ها فرود آمده است.(57)
ب)آن دسته از مشرکان که در جنگ بدر به صف آرایی در مقابل مسلمانان پرداختند و در همین جنگ کشته شدند.(58)
ج)مشرکانی که پس از دمیدن در صور از گور خارج شده و با دیدن نشانه های قیامت و عذاب الهی دچار وحشت شدید می شوند و با وجود ابراز ایمان، سودی به حالشان نمی بخشد.(59).
د)لشکریان سفیانی که در آخرالزمان خروج می کنند و وقتی به سرزمین بیدا می رسند به فرمان الهی در زمین فرو می روند و تنها یک یا دو نفر از آنان باقی می ماند.(60)
آن چه در ادامه این آیه آمده، دو دیدگاه نخست را مردود می سازد؛ زیرا آنان با دیدن عذاب الهی می گویند: ما ایمان می آوریم،‌ اما این ابراز ایمان سودی به حال آنان نمی بخشد. بدیهی است مشرکان، چه در جنگ بدر و چه در شرایط دیگر، هرگاه به راستی ایمان می آوردند از آن ها پذیرفته می شد و برایشان سودبخش بود. از سوی دیگر، تاریخ نشان نمی دهد مشرکان در جنگ بدر یا شرایط دیگر با دیدن عذاب الهی اظهار ایمان نموده باشند. بنابراین، یکی از دو تفسیر سوم و چهارم یا هر دوی آن ها صحیح است.
علامه طباطبایی این آیه را بر اساس دیدگاه سوم تفسیر کرده(61) و در برخورد با روایات خروج سفیانی بر این باور است که آیه بر اساس قاعده جری و تطبیق بر ماجرای سفیانی حمل شده است.(62) دیدگاه علامه از آن رو که بین ظاهر آیه که ناظر به قیامت است و روایات فراوانی که آیه را به ماجرای خروج سفیانی حمل کرده اند جمع کرده است، صائب به نظر می رسد.
گذشته از آیه مذکور، آیات دیگری در روایات اهل بیت علیهم السلام بر خروج سفیانی تطبیق شده که عبارتند از:
«یا ایّها الذین اوتوُا الکتابَ آمِنوا بِما نزّلنا مُصَدّقاً لِما معَکم منْ قبلِ أن نَطمِسَ وُجوهاً فَنَرُدّها ادبارِها»(63)؛
ای کسانی که به شما کتاب داده شده است، به آن چه فرو فرستادیم و تصدیق کننده همان چیزی است که با شماست ایمان بیاورید،‌پیش از آن که چهره هایی را محو کنیم و در نتیجه آن ها را به قهقرا بازگردانیم.
امام باقر علیه السلام اشاره این آیه را به نابودی لشکر سفیانی می داند.(64)
«قُل هُوَ القادرُ علی انْ یَبْعَثَ علیکمْ عذاباً من فَوقکُم او منْ تحتِ أرجُلِکُم»(65)؛
بگو: او تواناست که از بالای سرتان یا از زیر پاهایتان عذابی بر شما بفرستد.
در روایات، عذابی که از زیر پاها فرود می آید، به فرو رفتن در زمین تفسیر شده است(66)و از آن جا که این عذاب در کنار خروج دجال آمده است، به نظر می رسد مقصود فرو رفتن سپاه سفیانی در منطقه بیداست.
در روایات بسیاری خروج سفیانی از نشانه های حتمی اعلام شده که پیش از ظهور قیامت در آخرالزمان تحقق خواهد یافت. محل خروج او سرزمینی خشک و زمان خروج او از آغاز تا انجام، پانزده ماه خواهد بود.
او مردی از تبار ابوسفیان و بسیار سنگ دل است که در طول جنگ های خود جنایات زیادی مرتکب شده و خون هزاران بی گناه را بر زمین می ریزد(67). او دو لشکر را گسیل می دارد؛ یکی از آن ها شهرهای بابل، دمشق و کوفه را پس از شکست دادن مردمی که برای دفاع از دیار خود قیام می کنند، به تصرف خود درمی آورد.
لشکر دوم سفیانی در تعقیب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به سمت مدینه حرکت می کند، اما آن حضرت به هم راه اندک یاران خود پیش از رسیدن لشکر سفیانی از مدینه خارج می شوند و در مکه پناه می گیرند. لشکریان پس از اشغال به مدت سه شبانه روز به کشتار و غارت در مدینه می پردازند. آن گاه به دنبال مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف روانه مکه می شوند و وقتی به سرزمین بیدا در بیرون مکه می رسند، به فرمان الهی و با کوبیدن زمین با پای جبرئیل، در آن سرزمین فرو می روند و تنها یک، دو یا سه نفر به صورت سگ و غیرطبیعی زنده می مانند تا به سفیانی خبر دهند بر سر یاران آن ها چه آمده است.
با آمدن لشکر یمانی از خراسان و سیدحسنی از دیلم و ملحق شدن آن ها به سپاه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آن حضرت به سوی لشکر سفیانی حرکت می کند و سفیانی در جنگی با سپاه آن حضرت در کنار کوفه به دست امام کشته می شود و سپاه او درهم می شکند.(68)

4. خروج دجّال

یکی از شأن نزول های گفته شده درباره آیه« إنّ الذین یُجادِلونَ فی آیاتِ الله بغَیْر سُلطانٍ أتاهُم»(69)نزول آن درباره یهودیان است که گفتند: صاحب ما مسیح بن داود یعنی دجّال در آخرالزمان بیرون می آید و سلطنت او در خشکی و دریا گسترش می یابد و ما بر عرب چیره خواهیم شد. خداوند در پاسخ فرمود: آن ها به این آرزو نخواهند رسید.(70) هم چنین علامه طبرسی در ذیل آیه «یومَ یأتی بعضُ آیاتِ ربّک»(71)روایتی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند که در آن، خروج دجال یکی از این نشانه ها معرفی شده است(72). هم چنین در ذیل آیه «یا عیسَی إنّی مُتوَفّیک»(73)هنگامی که از نزول عیسی علیه السلام سخن به میان می آید، روایاتی عرضه می شوند که در آن ها از کشته شدن دجّال به دست عیسی علیه السلام خبر داده شده است.(74)
و نیز در تفسیر آیه «الخلقُ السماواتِ و الارضِ اکبرُ منْ خلقِ الناس»(75)گفته شده آفرینش آسمان و زمین از آفرینش دجّال بزرگ تر است؛ زیرا دجال در میان نسل آدمی از همه عظیم تر بوده است.(76)
دجّال نام شخصیتی فتنه جوست که در آخرالزمان خروج می کند و خسارت های جبران ناپذیری به بسیاری از مردم جهان وارد می سازد. از فتنه او در روایات، به عنوان بزرگ ترین فتنه در تاریخ بشر یاد شده(77) و نام او افزون بر منابع اسلامی در بسیاری از منابع ادیان و ملل آمده است. او را به سبب گردش در زمین یا فریب کاری دجال گفته اند. نام دیگرش مسیح است که در وجه تسمیه آن گفته اند: یک چشم او(چشم راست)ممسوح، یعنی نابیناست. یا آن که چون به دروغ خود را مسیح معرفی می کند؛ یا آن که به جز مکه و مدینه به همه مناطق زمین پا می گذارد.(78)
او پس از پیروزی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر سفیانی، از سجستان خروج می کند یاران او یهودیان، مغول، تبه کاران و بیش تر زنان بدکاره هستند. او نخست ادعای پیامبری و سپس دعوی خدایی می کند و به هر منطقه ای که می رسد با زور شمشیر یا با سحر و جادو مردم را وادار به اطاعت از خود می کند. در جادوگری چنان چیره دست است که با اشاره او آسمان می بارد، زمین گیاه می رویاند و حیوانات بیش از حدّ متعارف فربه می شوند. شیاطین جنّ را به صورت بستگان مرده شخصی ظاهر می سازد و از او برای حقانیت خدایی خود گواهی می گیرد،‌هرچند در برخی موارد فریب مردم، با ناکامی رو به رو می گردد. لشکر بزرگ دجّال پس از کشتار و غارت در مناطق مختلف، راهی فلسطین می شود.
بر اساس برخی روایات، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پس از نابودی سفیانی برای نابود کردن یهود پیش از دجّال وارد فلسطین می شود. بنابر روایات بسیار، زمانی دجّال پا به فلسطین و بیت المقدس می گذارد که مسلمانان به هم راه امامی صالح، یعنی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مهیّای نماز می شوند. در همین هنگام عیسی علیه السلام از آسمان نزول می کند و پس از اقامه نماز به امامت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف درِ مسجد به درخواست عیسی علیه السلام گشوده می شود. ناگهان چشم عیسی علیه السلام به سپاه هفتاد هزار نفری یهود به رهبری دجّال می افتد. دجّال با دیدن عیسی علیه السلام به سان نمک در آب می گدازد و عیسی علیه السلام خود را به او رسانده و با ضربتی هلاکش می سازد. با قتل دجّال لشکر او درهم می شکند و سنگ، درخت و خار به سخن آمده، با معرفی کافران زمینه قتل آن ها را به دست مسلمانان فراهم می آورند.(79)

5. نزول عیسی علیه السلام از آسمان

در آیاتی چند، با کمک روایات به نزول عیسی علیه السلام در آخرالزمان اشاره شده است:
الف)«إذْ قالَ اللهُ یا عیسی إنّی مُتوَفّیکَ و رافِعُکَ إلیّ و مُطهّرُکَ من الذینَ کفروا و جاعِل الذینَ اتّبعوکَ فوقَ الذین کفروا إلی یوم القیامه...»(80)«[ یاد کن] هنگامی را که خدا گفت: ای عیسی، من تو را برگرفته و به سوی خویش بالا می برم، و تو را از ‍[ آلایش] کسانی که کفر ورزیده اند پاک می گردانم، و تا روز رستاخیز، کسانی را که از تو پیروی کرده اند، فوق کسانی که کافر شده اند قرار خواهم داد...»
طبری در ذیل این آیه، روایات بسیاری را درباره نزول عیسی علیه السلام از آسمان آورده(81) و می گوید: بنابر روایات متواتر از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم عیسی بن مریم علیه السلام در آخرالزمان از آسمان به زمین آمده و دجال را خواهد کشت(82).
گذشته از روایات از ظاهر آیه فوق به دو نکته پی می بریم:
1. بالا بردن عیسی علیه السلام به آسمان در جریان هجوم یهودیان برای کشتن او با توجه به این که آسمان جای انسان ها نیست، نشان گر گذرا بودن این درنگ است و می توان از آن دریافت که خداوند عیسی علیه السلام را برای روزی خاص ذخیره کرده است.
2. از این آیه که در آن واژه «توفی» به کار رفته و نیز آیه «و ما قَتَلوهُ و ما صَلَبوهُ... بل رفَعَهُ اللهُ إلیهِ»(83)به کمک روایات درمی یابیم عیسی علیه السلام در آسمان زندگی می کند و با توجه به فراگیر بودن مرگ و این که زمین بستر مرگ است، می توان نتیجه گرفت که سرانجام روزی عیسی علیه السلام به زمین فرود آمده و در آن قبض روح خواهد شد.
ب)«و إن منْ اهلِ الکتابِ إلّا لَیُؤمنَنّ بهِ قبلَ موتهِ»(84)«و از اهل کتاب، کسی نیست مگر آن که پیش از مرگ خود حتماً به او ایمان می آورد.»
در تفسیر این آیه، سه وجه گفته شده است:
1. هر دو ضمیر«به» و «موته» به عیسی علیه السلام برمی گردد و معنای آیه چنین است: هیچ یک از یهود و نصارا باقی نمی ماند، مگر آن که پیش از مرگ عیسی علیه السلام به او ایمان خواهد آورد و این رخداد به هنگام فرود عیسی علیه السلام از آسمان در آخرالزمان تحقق می یابد.
2. ضمیر«به» به عیسی و ضمیر«موته» به اهل کتاب بازمی گردد و معنای آیه چنین است: هیچ یهودی یا نصرانی نیست، مگر آن که پیش از مرگ به عیسی علیه السلام ایمان می آورد، هر چند ایمان او در این حالت سودی به حالش نمی بخشد.
3. ضمیر«به» به پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم و ضمیر«موته» به اهل کتاب برمی گردد، و معنای آیه این است: هیچ یهودی یا نصرانی نیست، مگر آن که پیش از مرگ خود به پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم ایمان می آورد.(85)
بسیاری از مفسران تفسیر نخست را پذیرفته اند(86)و روایتی از امام باقر علیه السلام این تفسیر را تأیید می کند(87).
ظاهر آیات پیشین که به روشنی درباره عیسی علیه السلام و نفی کشتن اوست، تفسیر سوم را تضعیف می کند؛ زیرا مخالف میثاق آیات است، و ضعف تفسیر دوم در آن است که اولاً به استناد چه قرینه ای اهل کتاب در هنگام مرگ به عیسی علیه السلام ایمان می آورند؟ ثانیاً، ایمانی که سودی نبخشد چه اثری دارد که قرآن از آن به عنوان دلیلی بر حقانیت رسالت عیسی علیه السلام یاد می کند؟
بر اساس تفسیر دوم، عیسی علیه السلام روزی به زمین باز خواهد گشت و یهود و نصارا بدون استثنا درخواهند یافت قضاوت های نادرستی که درباره عیسی علیه السلام داشتند از جمله پسر خدا بودن، شرکت در الوهیت، به صلیب کشیده شدن و سرانجام قتل عیسی علیه السلام باطل بوده و به او چنان که شایسته اش است ایمان می آورند. هم چنین آیه شریفه از مرگ نهایی عیسی علیه السلام به طور ضمنی خبر داده است. روایات توضیح می دهند که این رخداد در آخرالزمان و در دوران ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اتفاق می افتد.
ج)« و إنّهُ لَعِلمٌ للسّاعهِ فَلا تمْتَرُنّ بها»(88)؛«و همانا آن، نشانه ای برای [فهم] رستاخیز است، پس زنهار در آن تردید مکن.»
این آیه پس از آیاتی قرار دارد که از عیسی بن مریم علیه السلام به عنوان مَثَل بنی اسرائیل یاد شده است. از این رو همه مفسران ضمیر«انه» را به عیسی علیه السلام برگردانده و آیه را چنین معنا کرده اند:«همانا آن(عیسی)نشانه ای برای رستاخیز است. پس در آن تردید نکن»(89).
برخی مفسران به استناد قرائت غیرمشهور آیه گفته اند: مقصود از واژه «علم» نشانه است؛ یعنی نزول عیسی علیه السلام نشانه ظهور قیامت است.(90)
از این آیه نیز درمی یابیم عیسی علیه السلام روزی از آسمان فرود می آید و چون فرود او در فرجام جهان رخ می دهد، نشانه ظهور و بروز قیامت خواهد بود.

نزول عیسی در روایات

به استناد روایات بسیار، عیسی علیه السلام در حالی که دو ابر رنگی او را دربرگرفته اند و هفتادهزار فرشته هم راهی اش می کنند و دست خود را بر بال های دو فرشته گذاشته، نزدیک مناره شرقی دمشق فرود می آید. عرق از پیشانی او می ریزد و در دستش حربه ای است. بوی بدنش چنان است که به مشام هر کافری برسد می میرد. هنگامی که وارد بیت المقدس می شود مردم به امامت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مهیای خواندن نماز صبح یا عصرند. مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از عیسی علیه السلام می خواهد تا امامت کند اما عیسی علیه السلام می گوید:« کسی بر شما اهل بیت پیشی نمی گیرد؛ من وزیر برانگیخته شده ام نه امیر.» پس از اقامه نماز به امامت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف عیسی علیه السلام دجال را می کشد، آن گاه به فرمان او خوک ها را می کشند، صلیب ها را می شکنند، همه کلیساها و کنیسه ها ویران شده و تمام نصارا و یهود به جز مؤمنان واقعی به قتل می رسند(91). عیسی علیه السلام اسلام را به عنوان دین حق اعلام می کند و مردم را به تبعیت از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرامی خواند.(92)
برخی بر این نکته پای فشرده اند که روایات نزول عیسی علیه السلام متواتر و اجماعی و نزول او از ضروریات دین است.(93)

فلسفه نزول عیسی علیه السلام در آخرالزمان و در دوران مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

برخی برای نزول عیسی علیه السلام حکمت های زیر را برشمرده اند:
1. برای رد ادعای یهود درباره کشتن عیسی علیه السلام؛
2. دعای عیسی علیه السلام برای درک فضیلت امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم؛
3.برای کشتن دجّال؛
4. برای تکذیب مسیحیان در اعتقادات باطل نسبت به عیسی علیه السلام(94).
گذشته از گونه های یاد شده که تا حدودی اصل فلسفه نزول عیسی علیه السلام را تبیین می کند، در بیان فلسفه نزول و هم راهی عیسی علیه السلام با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می توان افزود که عیسی علیه السلام آخرین سلسله از پیامبران بنی اسرائیل است که پیش از پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم ظهور کرده و نسب او از مادر به اسحاق و ابراهیم علیهما السلام می رسد و در آن سو، پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم آخرین پیامبر آسمانی است که پس از عیسی علیه السلام برانگیخته شده و نسب او از پدر به اسماعیل و ابراهیم علیهما السلام می رسد. شریعت ابراهیم علیه السلام که همان اسلام است به وسیله پیامبران بنی اسرائیل، به ویژه عیسی علیه السلام و حواریون به غرب عالم کشیده شد و چنان که امروزه شاهد هستیم، مسیحیان جمعیت انبوهی از غرب جهان را دربرمی گیرند و این شریعت از طریق پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم به طرف شرق جهان گسترش یافت. پیروان هر یک از دو دین اسلام و مسیحیت هم پای یک دیگر تا به امروز بیش از یک و نیم میلیارد نفر را به خود اختصاص داده و جغرافیای جهان را تقسیم کرده اند. این دو دین با وجود جدایی ظاهری از جهات مختلفی در مبانی و شریعت به یک دیگر نزدیکند، چنان که قرآن مسیحیان را نزدیک ترین امت ها به مسلمانان دانسته(95)و آن ها را به سبب تحت تأثیر قرار گرفتن در برابر آیات الهی ستوده است(96). از این رو، این دو دین الهی به مانند دو رشته ای هستند که با وجود وحدت خاستگاه آن ها(آیین ابراهیم) در اثر دخالت شیاطین و به انحراف کشیدن مسیحیت از جاده حقیقت، از یک دیگر فاصله گرفته اند. عیسی علیه السلام در آخرالزمان فرود می آید تا انتهای این رشته را به دست مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف که پرچم دار و وارث اسلام است بسپارد و با دعوت مسیحیان به پیروی از او و پذیرش اسلام این دو رشته را به هم مرتبط سازد. بدین سبب است که او در حضور مردم، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را برای امامت جماعت پیش می دارد و به او اقتدا می کند.
در حقیقت عیسی علیه السلام نجات بخش نصارا است؛ زیرا با رأفتی که دارد و با عشقی که مسیحیان راستین نسبت به او دارند، پیش از هلاکت آنان پا به عرصه زمین می گذارد تا دل های بی آلایش و حقیقت جو را به سوی دین حق فرا خواند و مانع هلاکت ابدی آن ها شود.
از سویی هم راهی عیسی علیه السلام با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برای پیش برد اهداف آن حضرت نیز مؤثرتر است؛ زیرا مسیحیان با شناختن عیسی علیه السلام بر اساس توصیف او در کتاب های دینی، به سخنانش آسان تر از سخنان و دعوت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تن خواهند داد و بدون آن که کار دعوت به اسلام به قهر انجامد، بسیاری از سر میل و خواست قلبی ایمان خواهند آورد.

6. خروج یأجوج و مأجوج

در آیات زیر از خروج اقوام وحشی به نام یأجوج و مأجوج در آخرالزمان سخن به میان آمده است:
« و ترَکنا بعْضَهم یومَئذٍ یَموجُ فی بَعضٍ و نُفخَ فی الصّور»(97)
و در آن روز آنان را رها می کنیم تا موج آسا برخی با برخی درآمیزند و در صور دمیده می شود.
«حتّی إذا فُتِحتْ یأجوجُ و مأجوجُ و هُم من کُلّ حَدَبٍ یَنسلونَ»(98)؛
تا وقتی که یأجوج و مأجوج [راهشان] گشوده شود و آن ها از هر پشته ای بتازند.
یأجوج و مأجوج اقوامی وحشی و غارت گر بودند که ذوالقرنین بنا به درخواست اقدامی بدوی که از هجوم پی در پی یأجوج و مأجوج در امان نبوده و از ذوالقرنین یاری خواستند، میان دو کوه سدّی بزرگ و بسیار محکم ساخت و از این راه مانع هجوم و غارت گری این اقوام وحشی شد(99)؛ زیرا آن ها نه می توانستند از آن سد بالا بروند و نه آن را سوراخ نمایند. آن گاه پیش بینی کرد که با نزدیک شدن قیامت، این سد خراب شده و یأجوج و مأجوج از هر سو برای قتل و غارت سرازیر خواهند شد.(100)
درباره این که مراد از یأجوج و مأجوج چه اقوامی است و در کجا ساکنند و به کدام سرزمین هجوم می آوردند و سدّ ذوالقرنین در کجا ساخته شد،، تاکنون دیدگاه های مختلفی ارائه شده است.
علامه طباطبایی قدس سره پس از مباحثی مبسوط چنین نتیجه می گیرد که یأجوج و مأجوج اقوام مغول هستند.(101)
بسیاری نیز این اقوام را از اقوام ترک منسوب به ترک بن یافث بن نوح و ساکنان مغولستان، ترکستان، سیبری و... دانسته اند(102).
توصیفی که از وحشی بودن و غارت گری یأجوج و مأجوج در قرآن آمده است بر اساس شواهد تاریخی به قوم مغول بسیار نزدیک است؛ چنان که ماجرای غارت گری آنان در سده ششم که به چپاول کشورهای گوناگون از جمله ایران انجامید و خون هزاران انسان بی گناه وحشیانه بر زمین ریخته شد نیز گواه این مدّعاست.(103)
در برخی روایات چهره های آن ها«مجان مطرقه»، یعنی سپرهای چکش خورده، چشم های آن ها کوچک و صورت هایشان کشیده ترسیم شده است.(104)
در نهج البلاغه از طغیان و سرکشی اقوامی با همین ویژگی ها خبر داده شده که در دیدگاه شارحان به حمله گسترده مغول تفسیر شده است.(105)البته در توصیف این اقوام و بزرگی اندام آن ها مطالب خرافه ای نیز وارد شده که از نظر برخی حدیث شناسان مردود اعلام شده است.
بر اساس روایات، سپاه یأجوج و مأجوج چنان بزرگ و گسترده است که بخش زیادی از زمین را دربرمی گیرد و وقتی به دجله و فرات و دریاچه طبرستان می رسند همه آب آن ها را مصرف می کنند و سر راه خود تمام آذوقه مردم را به یغما می برند.
مردم از ترس آنان به خانه های خود پناه می برند، اما آن ها به هر منطقه ای که می رسند به کشتار و غارت می پردازند و چنان از خلایق می کشند که می گویند: ما تمام اهل زمین را کشته ایم، حال نوبت آسمانیان است. آن گاه تیری به سوی آسمان رها می کنند و آن تیر آغشته به خون باز می گردد و آنان گمان می کنند که به مقصود خود نایل شده اند، تا آن که به منطقه فلسطین می رسند. در این هنگام عیسی علیه السلام به هم راه مسلمانان بالای کوه سینا پناه گرفته اند. عیسی علیه السلام برای نابودی آنان دست به دعا برمی دارد و خداوند به کرم هایی فرمان می دهد که وارد بینی آن ها شده و گردن هایشان را بخورند. صبح هنگام همه آن ها می میرند و بوی تعفن اجسادشان تمام زمین را فرامی گیرد. پرندگان از آسمان فرود می آیند و با منقارهای خود آنان را به دریا می افکنند و بارانی سیل آسا زمین را از لاشه آن ها شست و شو می دهد(106). بدین ترتیب ماجرای طغیان یأجوج و مأجوج با نابودی آن ها پایان می پذیرد.

7. خروج دابه الارض

«و إذا وَقَع القولُ علیهمْ اخْرجنا لهُمْ دابّهً من الارضِ تُکلّمُهُم انّ النّاس کانوا بآیاتنا لا یوُقنون»(107)
بیش تر مفسران پذیرفته اند خروج دابه الارض از نشانه های آخرالزمان بوده و پیش از قیامت رخ می دهد(108). این امر به دو دلیل است:
1. آیه با قرائنی هم راه است که این مدعا را ثابت می کند:
الف) خارج ساختن دابه از زمین ناظر به زمانی است که هنوز زمین بر جای خود بوده و نظام جهان به هم نریخته است.
ب)ضمیر«لهم» به استناد آیه پیشین به کافرانی لجوج بازمی گردد که با وجود همه کوشش های پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سبب تاریکی دل و کوری باطن از هدایت محرومند. هدف از بیرون آوردن دابّه، اعلام پایان پذیری سودمندی ایمان است. پیداست این ویژگی ها مربوط به دنیا و پیش از فروریختن نظام هستی است.
ج)در آیات بعدی از نفخ صور که سرآغاز قیامت است سخن به میان آمده است. ترتیب منطقی اقتضا می کند که خروج دابه الارض پیش از قیامت رخ دهد.
2. در روایات بسیاری خروج دابه الارض، از نشانه های مسلم آخرالزمان معرفی شده است.(109)

دابه الارض در روایات

در برخی روایات آمده است: هنگامی که عیسی علیه السلام به همراه مسلمانان مشغول طواف به دور کعبه است، زمین زیر پای آن ها لرزیده و صفا را می شکافد و در آغاز سر دابّه که کرک و مو دارد و سپس تمام بدن از صفا خارج می شود. نه کسی را یارای گرفتن آن است و نه گریز از آن(110). به هم راه دابّه، انگشتر سلیمان و عصای موسی علیه السلام است. مردم از ترس آن به مسجدالحرام پناه می برند، اما او معترض کسی نمی شود. با هر ملیتی به زبان خودشان صحبت می کند و به حقانیت اسلام و بطلان سایر ادیان گواهی می دهد. دابّه عصای خود را روی پیشانی مسلمان می گذارد و چهره مؤمن به سان ستاره ای درخشان روشن می گردد و بین چشمانش می نویسد این مؤمن است. او انگشتر سلیمان را بر پیشانی کافر می گذارد و نقطه ای تاریک و سیاه ظاهر شده، روی آن می نویسد: این کافر است. بدین ترتیب صف مؤمنان حقیقی را از کافران جدا می سازد.(111)

ماهیت دابّه الارض

در بیش تر روایات اهل سنت، دابّه، حیوانی عجیب الخلقه دارای چهار پا، سری هم چون سر گاو، چشمی هم چون چشم خوک و گوشی به سان گوش فیل ترسیم شده است.(112)
برخی از مفسران با استناد به اطلاق دابه بر حیوان و نیز دلالت سخن گفتن حیوان بر معجزه، حیوانی بودن دابّه را ترجیح داده اند(113)، اما افزون بر مواردی اندک در روایات اهل سنت، در همه روایات و تفاسیر شیعه دابّه به انسان و شخص حضرت امیر علیه السلام تفسیر شده است. در تفسیر قرطبی آمده است: ماوردی از محمد بن کعب روایت می کند که از علی علیه السلام سؤال شد: دابه چیست؟ علی علیه السلام فرمود:
اما و الله ما لها ذنب و ان لها لحیه؛
سوگند به خدا دابه دارای دم نیست، بلکه دارای محاسن است.
ماوردی می گوید: این کلام به انسان بودن دابّه اشاره دارد، هر چند بدان تصریح نشده است. قرطبی می گوید: برخی مفسران متأخر، مقصود از دابه را انسان متکلمی دانسته اند که با اهل بدعت و کفر به مناظره می پردازد.(114)
در روایتی آمده است: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام را در حالی که روی شن دراز کشیده بود بیدار کرد و فرمود: یا دابه الارض! آن گاه خطاب به اصحاب فرمود: این نام مخصوص علی علیه السلام است.(115)
اصبغ بن نباته می گوید: نزد امیرمؤمنان رفتم، در حالی که مشغول خوردن نان، سرکه و روغن بود. پرسیدم:‌ مقصود از دابّه چیست؟ فرمود: او دابه ای است که نان، سرکه و روغن می خورد.(116) بنابراین، خروج دابه الارض که احتمال دارد علی علیه السلام باشد، از مسلمات است.

8. رجعت

« و یومَ نَحْشُرُ من کلّ اُمّهٍ فوجاً ممّنْ یُکذّبُ بآیاتِنا فَهُم یوزَعون»(117)؛
و آن روز که از هر امتی، گروهی از کسانی را که آیات ما را تکذیب کرده اند محشور می گردانیم، پس آنان نگه داشته می شوند تا همه به هم بپیوندند.
این آیه از حشر گروهی از تکذیب کنندگان از میان هر امت خبر می دهد و به سه دلیل مقصود از آن، گرد هم آمدن در قیامت نیست:
الف)حشر در قیامت همگانی است و هیچ کس از آن مستثنا نیست(118)، در حالی که طبق مفاد این آیه، تنها گروهی خاص از هر امت محشور می شوند(119).
ب)این آیه پس از آیه دابه الارض آمده که نشان گر وقوع چنین حشری هم زمان یا پس از خروج دابه الارض است و از آن جا که خروج دابه الارض از رخدادهای آخرالزمان و پیش از قیامت است، می توان نتیجه گرفت که این حشر پیش از قیامت رخ می دهد.
ج)در چند آیه پس از آن، از دمیدن در صور سخن به میان آمده است. نظم منطقی ایجاب می کند که این آیه ناظر به حوادث پیش از قیامت است.(120)
بر اساس روایات اهل بیت علیهم السلام در آخرالزمان و پس از استقرار حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف خداوند گروهی از مؤمنان صالح و جمعی از کافران و جنایت پیشگان تاریخ را زنده می کند تا با کیفر کافران و ستم کاران به دست صالحان، ضمن انتقام از آنان دل مؤمنان را شادمان سازد.
رجعت از عقاید اختصاصی شیعه است و متکلمان شیعه ضمن تأکید بر امکان رجعت و وقوع آن در برخی از اقوام پیشین مانند زنده شدن اصحاب کهف پس از گذشت سال های متمادی، رجعت گروهی از بنی اسرائیل پس از مرگ در کوه طور و... و با استناد به آیه مزبور و روایات اهل بیت علیهم السلام وقوع آن را در آخرالزمان حتمی می دانند، در عین حال معتقدند رجعت جزو اصول عقاید شیعه نیست و انکار آن خدشه ای به عقیده نمی رساند.(121)

 

منبع:راسخون

پی‌نوشت‌ها:


56.سوره سبأ، آیه 51.
57.جامع البیان، ج12، ص 130.
58.همان، ص 129.
59.همان.
60.همان، ص 130؛ مجمع البیان، ج8، ص 229؛ بحارالانوار، ج33، ص 157-158 و ج52، ص 185.
61.المیزان، ج16، ص 390.
62.همان، ص 391.
63.سوره نساء، آیه 47.
64.کتاب الغیبه، ص 152؛ معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج5، ص 24.
65.سوره انعام، آیه 65.
66.بحارالانوار، ج52، ص 182.
67.همان، ص 186؛ یوم الخلاص، ص 576.
68.کتاب الغیبه، ص 164؛ بحارالانوار، ج52، ص 249؛ یوم الخلاص، ص 576-584؛ جامع البیان، ج12، ص 129؛ عصر ظهور، ص 123-156.
69.سوره غافر، آیه 56.
70.کشف الاسرار، ج8،‌ص 482.
71.سوره انعام،‌آیه 158.
72.مجمع البیان، ج4، ص 201.
73.سوره آل عمران، آیه 55.
74.جامع البیان، ج4، ص 395-396.
75.«قطعاً آفرینش آسمان ها و زمین بزرگ تر[ و شکوه مندتر] از آفرینش مردم است.»(سوره غافر، آیه 57).
76.کشف الاسرار، ج8، ص 484.
77.پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:« یا ایّها الناسَ إنها لم تکن فتنه فی الارضِ اعظم من فتنه الدجّال و إنّ الله تعالی لم یبعَث نبیّاً الا حذّره امّته»(معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج2، ص 12).
78.کشف الاسرار، ج8، ص 919.
79.همان، ج2، ص 142-143؛ تفسیر القرآن العظیم، ج6، ص 592-595؛ اشراط الساعه، ص 70-84.
80.سوره آل عمران، آیه 55.
81.جامع البیان، ج3، ص 394-397.
82.همان، ص 395-396.
83.سوره نساء،‌آیه 157-158.
84.سوره نساء، آیه 159.
85.مجمع البیان، ج3، ص 211؛ جامع البیان، ج4، ص 25-29.
86.مجمع البیان،ج3، ص 211؛ تفسیرالقمی، ج1، ص 158؛ تفسیر تبیان، ج3، ص 386؛ المیزان، ج5، ص 135.
87.مجمع البیان، ج3، ص 211.
88.سوره زخرف، آیه 61.
89.جامع البیان،، ج13، ص 115؛ کشف الاسرار، ج9، ص 74؛ الجامع لاحکام القرآن، ج16، ص 70.
90.جامع البیان، ج13، ص 116؛ کشف الاسرار، ج9، ص 74؛ الجامع لاحکام القرآن، ج16، ص 70.
91.کشف الاسرار، ج2، ص 143؛ تفسیر القرآن العظیم، ج6، ص 591-596.
92.الجدید فی تفسیر القرآن، ج2، ص 395.
93.اشراط الساعه، ص90.
94.همان، ص 90-91.
95.«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا ...قَالُوا إِنَّا نَصَارَى »؛« و قطعاً کسانی را که گفتند: ما نصرانی هستیم، نزدیک ترین مردم در دوستی با مؤمنان خواهی یافت.»(سوره مائده، آیه 82).
96.«وَ إِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِینَ‌ » ؛«و چون آن چه را به سوی این پیامبر نازل شده، بشنوند، می بینی بر اثر آن حقیقتی که شناخته اند، اشک از چشم هایشان سرازیر می شود. می گویند: پروردگارا، ما ایمان آورده ایم؛ پس ما را در زمره گواهان بنویس».(سوره مائده، آیه 83).
97.سوره کهف، آیه 99.
98.سوره انبیاء،‌آیه 96.
99.نک: سوره کهف، آیه 92-93.
100.نک: سوره کهف، آیه 97-99.
101. نک: المیزان، ج13، ص 395-396.
102.یوم الخلاص، ص 492؛ الاشاعه لاشراط الساعه، ص 229-230.
103. المیزان، ج13، ص 396-397.
104. برای آشنایی بیشتر با روایات یأجوج و مأجوج، نک: الکافی، ج8، ص 220، حدیث یأجوج و مأجوج، بحارالانوار، ج6، ص 295، باب اشراط الساعه؛ یأجوج و مأجوج فتنه الماضی و الحاضر و المستقبل.
105.نهج البلاغه، خطبه 128.
106.الدرالمنثور، ج17، ص 676-677.
107.سوره نمل، آیه 82.
108.جامع البیان، ج11، ص 19-20؛ المیزان، ج7، ص 391.
109.اشراط الساعه، ص 108-107؛ الاشاعه فی اشراط الساعه، ص 261-266؛ معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج2، ص 163-194(در این کتاب مصادر روایی و تفسیری حدیث دابه الارض آمده است.)
110.جامع البیان، ج4، ص 135-136؛ مجمع البیان، ج5، ص 599.
111.کشف الاسرار، ج7، ص 256-258؛ الجامع لاحکام القران، ج13، ص 156-157؛ مفاتیح الغیب، ج24، ص 572.
112.الجامع لاحکام القران، ج13، ص 156.
113.همان، ص 157.
114.همان، ص 156-157.
115.البرهان، ج6، ص 36.
116.همان، ص 38. برای آگاهی بیشتر با این گونه روایات، نک: معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، ج2، ص 193، من احادیث الشیعه فی دابه الارض.
117.سوره نمل، آیه 83.
118.نک: سوره کهف، آیه 47.
119.البرهان، ج6، ص 36.
120.الالهیات، ج2، ص 791؛ المیزان، ج15، ص 397.
121.برای آگاهی بیش تر درباره رجعت، نک: المسائل السرویه، ص 30-36؛ رسائل المرتضی، ج1، ص 124-125؛ الفصول المختاره: ص 153-158؛ اوائل المقالات، ص 78-79؛ الاعتقادات، ص 60-64؛ الالهیات، ج2، ص 788-790.

منابع تحقیق:
1. الاشاعه لاشراط الساعه، محمد بن عبدالرسول شهرزوری، دمشق، دارالهجره، 1416ق.
2.اشراط الساعه الصغری و الکبری، شیخ عزالدین حسین، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1413ق.
3. الاعتقادات فی دین الامامیه، محمد بن علی بن بابویه القمی(شیخ صدوق)، قم، دارالمفید، چاپ دوم، 1414ق.
4. اوائل المقالات، محمد بن نعمان(شیخ مفید)، بیروت، دارالمفید، چاپ دوم، 1414ق.
5. بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار علیهم السلام، محمدباقر مجلسی، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403ق.
6. البرهان فی تفسیر القرآن، سیدهاشم بن سلیمان بحرانی، قم، مؤسسه البعثه مرکز الطباعه و النشر، 1373ش.
7. پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی و دیگران، قم، انتشارات نسل جوان، 1373ش.
8.التبیان فی تفسیر القرآن، محمد بن حسن طوسی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1413ق.
9.تفسیر الصافی، محمدمحسن فیض کاشانی،‌ بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1402ق.
10.تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی، تهران، المکتبه العلمیه الاسلامیه، بی تا.
11.تفسیر القرآن العظیم، عمادالدین اسماعیل ابن کثیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بی تا.
12.تفسیر القمی،‌ علی بن ابراهیم قمی، تصحیح: سیدطیب جزائری، قم، مؤسسه دارالکتاب، چاپ سوم، 1404ق.
13.التفسیر الکبیر(مفاتیح الغیب)، محمد بن عمر فخر رازی، بیروت، دارالفکر، 1423ق.
14.تفصیل وسائل الشیعه إلی تحصیل الشریعه، محمد بن حسن حرّ عاملی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، چاپ ششم، 1367ش.
15.جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ابن جریر طبری، بیروت، دارالفکر، 1415ق.
16.الجامع الصحیح(صحیح بخاری)، محمد بن اسماعیل بخاری،‌بیروت، دارالفکر، 1401ق.
17.الجامع الصحیح(صحیح مسلم)، محمد بن مسلم حجاج قشیری، بیروت، دارالفکر، بی تا.
18.الجدید فی تفسیر القرآن، محمد سبزواری نجفی، مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیهم السلام؛
19.دائره المعارف بزرگ اسلامی، محمدکاظم بجنوردی، تهران، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، چاپ دوم، 1374ش.
20.دائره المعارف قرآن، مرکز معارف قرآن، قم، انتشارات بوستان کتاب، 1382ش.
21.الدر المنثور فی تفسیر المأثور، جلال الدین سیوطی، دار احیاء التراث العربی، 1421ق.
22.رسائل الشریف المرتضی، علی بن حسین موسوی(سیدمرتضی)، قم، دارالکتاب الاسلامی، 1379ش.
23.روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، سید محمود آلوسی، بیروت، دارالفکر، بی تا.
24.عصر ظهور، علی کورانی،، تهران، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، 1379ش.
25.الفصول المختاره، محمد بن محمد بن نعمان(شیخ مفید)، تحقیق: سیدعلی میرشریفی، بیروت، دارالمفید، چاپ دوم، 1414ق.
26.الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، تحقیق: علی اکبر غفاری،‌ تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، 1388ق.
27.کتاب الغیبه، محمد بن ابراهیم نعمانی، قم، انوارالهدی، 1422ق.
28.کتاب مقدس، عهد قدیم(فارسی)، جمعیت یریتش وفورن، لندن، 1993م.
29.الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، محمد بن عمر زمخشری، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا.
30.کشف الاسرار و عده الابرار، احمد بن محمد میبدی، تحقیق: علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات ابن سینا، 1381ش.
31.کمال الدین و تمام النعمه، محمد بن علی بن بابویه(شیخ صدوق)، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1405ق.
32.مجمع البیان فی علوم القرآن، امین الاسلام طبرسی، تهران، انتشارات ناصرخسرو، بی تا.
33.محاضرات فی الالهیات، جعفر سبحانی، قم، المرکز العالمی للدراسات الاسلامیه، 1411ق.
34.المسائل السرویه، محمد بن محمد بن نعمان(شیخ مفید)، قم، کنگره جهانی شیخ مفید، بی تا.
35.معجم احادیث الامام المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، علی کورانی، قم، مؤسسه معارف اسلامی، 1411ق.
36.المیزان فی تفسیر القرآن، سیدمحمدحسین طباطبایی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، بی تا.
37.نورالثقلین، عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، قم، مؤسسه اسماعیلیان، 1415ق.
38.وسائل الشیعه، محمد بن حسن حرّ عاملی، تحقیق: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، 1409ق.
39.یأجوج و مأجوج فتنه الماضی و الحاضر و المستقبل، شفیع ماحی احمد، بیروت، دار ابن حزم، چاپ دوم، 1422ق.
40.یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، کامل سلیمان، بیروت، دارالکتاب اللبنانی، 1402ق.
AddThis بعدی >